فقط چند روز دیگر تولد توست....و من ....
به هدیه ها یی که برایت خریدم و هنوز اینجاست....فکر می کنم...
دو سال است که دیگر تولدت را تنها در دلم جشن می گیرم و هدیه هایت را در کمد به یادگار می گذارم....
وقتی یادم می آید که چقدر دوست داشتی به تو بگویم : تولدت مبارک...
وقتی یادم می آید که این اواخر تو بی قرار تر بودی
وقتی یادم می آید که چقدر دوست داشتی که دوستت داشته باشم و داشتم...و چقدر عین بچه ها از هدیه هایم ذوق می کردی...شاد می شدی...و برای احساست کم می آوردی...
از خودم بیزار می شوم...
که چقدر راحت تو را شکستم
و حالا هر سال هدیه ی تولد من به تو گریه های بی صدای توست...همین...
چيزي که امروز ميخوام راجع بهش حرف بزنم واسه خيلي ها عجيب و غريبه خيلي ها ادعا مي کنن که تجربه اش کردن خيلي ها واقعاتجربه اش کردن خيلي ها نمي شناسنش خيلي ها بهش مي خندن...
ميخوام نظراتمو راجع بهش بگم و شما هم نظراتونو بگيد تا به يه نتيجه برسيم...
خيلي ها عشق رو توي اولين نگاه مي دونن...يه نگاهي که شايد از کافي شاپ ها شروع شده و به شماره تلفن و قرار گذاشتن ختم شده...و آخرش هم به اين نتيجه ميرسن که طرف اوني نبود که من فکر مي کردم يا اون روشو بهم نشون نداد...? سال با هم دوستن و ادعاي عاشقي مي کنن بعد که ديدن با هم سازش ندارن همديگرو ترک مي کنن و تا چند سال اداي عاشقاي دلشکسته رو در ميارن و به همه ميگن : من ديگه عاشق نميشم!ديگه؟؟؟مگه قبلا عاشق بودي ؟؟؟ به نظر شما اين دوست بازي ها اسمش عشقه؟؟؟عشقي که وقتي تموم ميشه که طرف ميره دنبال کسي ديگه...عشقي که نيست اما نمي دونم چرا خيلي ها دوست دارن ادعا کنن که عاشق بودن يا هستن...و شکست خوردن...
خودم کسي رو مي شناسم که توي دانشکده با يه دختري آشنا شد و مثلا عاشق بود...و انگار بود...توي تموم سه سالي که با اون دختر بود طبع شعرش گل کرده بود و هراز گاهي شعر مي گفت...تااينکه فهميد اون دختر اهل پارتي رفتن و به هر حال دودر کردنه...خيلي طول نکشيد که براي هميشه اون دختر و گذاشت کنار و ادعا کرد که تا آخر عمر هم به فکر ازدواج نمي افته...طبع شعرش قطع شد و اسم دختر و از توي تموم خاطره هاش خط زد...و عشق و عاشقيش تموم شد و الان هم داره درس مي خونه و انگارنه انگار که عشقي بود...
عشق....به نظر من عشق توي اينها نميتونه جاشه...عشق دوران دبيرستان...عشقي که با شماره تلفن و قرار شروع بشه..عشقي که فقط خودتو توش ببيني...عشقي که دوس داشته باشي طرف جوري بشه که تو ميخواي کاري کنه که تو ميخواي آدمي بشه که تو مي خواي عشق نيست...اداي عشقه...هوسه...عادته...عشقي که به خاطرش حاضر نباشي سکوت کني حاضر نباشي کوتاه بياي صبر کني گذشت کني عشق نيست...
من خودم وقتي ازم مي پرسن اگه طرف بره با يکي ديگه چه کار مي کني؟؟؟اگه سرنوشتشو با يکي ديگه قسمت کنه چه کار مي کني؟؟؟و وقتي من جواب ميدم: هيچي...اولش گريه مي کنم بعد تا آخر عمر براي خوشبختيش دعا مي کنم و مطمئنم که ديگه عاشق نميشم...همه يه جور ديگه نگام مي کنن...همه تعجب مي کنن...
به نظر من عشقي حقيقت داره که به خاطرش اشک بريزي...به خاطر يه آدم اشک بريزي...گريه کني و براش دعا کني...عشقي حقيقت داره که به خاطرش شاعري کني و بفهمي مخاطب تموم شعرهات اون بوده...عشقي که به اين نتيجه برسي که طرفو شکل خودت نکني بلکه اون و بپذيري با همه ي خوبي ها و بدي هاش...اونو دوس داشته باش حتي وقتي تنها نيستي...و وقتي بهت بدي کرد بگي:
اگر با من نبودش هيچ ميلي
چرا ظرف مرا بشکست ليلي؟
چون این احساس ها رو تجربه کردم و....
عشقي حقيقت داره که از اون عشق به خدا برسي و تا آخر عمر به پاي اون عشق بسوزي و بسازي...با وجود همه ي حرفها و طعنه هاي آدمهايي که غرق اين دنياي دودي شدن...عشقي که متکي به زيبايي و پول نباشه...يه بار يکي از دوستام بهم گفت: کيستو عوض کن خيلي تکراري شده...و من مات و مبهوت بهش نگاه کردم...ادامه داد برو دنبال بهتر از اون ...و من ياد حرف شازده کوچولو افتادم که مي گفت:خوشگلند اما خالي هستند برايشان نمي توان مرد...
جايي خوندم که نوشته بود : عشق گلي است که اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر کنيد هرگز قادر نخواهيد بود که آن را دوباره جمع کنيد...
پس به قول حضرت حافظ حرفهامو با اين بيت تموم مي کنم که:
سخن عشق نه آن است که آيد به زبان
ساقيا مي ده و کوتاه کن اين گفت و شنفت
حرف آخر: عشق مقدس تر از اين دوست بازي هاست...باور کن






تنهایی ام را با تو قسمت می کنم
سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من
عالمی نیست....
بر من مگیر خودستایی را که بی شک
تنها تر از من
در زمین و آسمان
آدمی نیست...
آدمی نیست...
آدمی نیست...
از :
محمد علی بهمنی
این وبلاگ امروز تاسیس شده اما از ۳۰تیر ماه آغاز
به کار می کنه
قابل توجه ((بلاگفا و دوستان ))
خواهشمندم منتظر بمانید..........
لطفا جدی بگیرید...